دو دوتا، چهارتا

*دو دوتا ، چهارتا*

حجت الاسلام جزایری معاون مرکز جامعه المصطفی العالمیه فرموده اند :

*در حال حاضر ۱۰۰ هزار طلبه از ۱۳۶ کشور جهان تحت نظر این مرکز در ایران بتحصیل اشتغال دارند!! .*

✍ حتما” میدانید که این طلاب پس از فراغت از تحصیل قرار است به زادگاه خود بر گردند چرا که ما بدلیل وفور آخوند خودمانی!!… اصولا” نیازی به آنها نداریم!

…حالا……

✍ فرض کنید میانگین هزینه ماهانه برای اقامت یک طلبه مجرد شامل : (کرایه منزل ، ایاب و ذهاب ، غذا ، درمان ، هزینه یکبار رفت و برگشت به کشورش در سال ، پول جیبی ، کتاب و لوازم تحصیل ، پوشاک و…….) فقط پانصد دلار باشد .

یعنی هزینه هر طلبه در ماه معادل شش میلیون تومان (با دلار دوازده هزارتومانی) و هزینه سالانه او هفتاد و دو میلیون تومان (۷۲،۰۰۰،۰۰۰ تومان) است .

✍ بنابراین ، هزینه یکصدهزار طلبه در هر ماه پنجاه میلیون دلار یا ششصد میلیارد تومان (۶۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰) خواهد شد .

✍ پس ، هزینه مجموع طلبه های شاغل بتحصیل طی مدت یک سال معادل ششصد میلیون دلار یا هفت هزار و دویست میلیارد تومان (۷،۲۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰) است!!.

✍ طبق برآورد کارشناسان برای ساخت یک بیمارستان کاملا” مجهز ۱۰۰۰ تختخوابی بطور متوسط ۱۱۰۰ میلیارد تومان باید هزینه کرد.

✍ آیا میدانید ، با هزینه یکسال طلاب خارجی مقیم در ایران می توان حداقل ۷ بیمارستان کاملا” مجهز ۱۰۰۰ تختخوابی در ۷ شهر مختلف ایران ساخت و تحویل نظام سلامت کشور داد ؟

✍ همین الان بنشینید و کمی فکر کنید :

✍ *امروز که هموطنان ما گرفتار بلای خانمانسوز بیماری کرونا شده اند اگر  یک بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی مجهز در قم داشتیم چه خدمتی می توانست به مردم این شهر ارائه دهد*

در مقابل :

✍  *اینهمه طلاب مفتخور واقعا” چه دردی می توانند از مردم گرفتار قم کم کنند ؟*

✍ *حساب دو دوتا ، چهارتا که میگن همینه ، حساب ساده ای که انقلاب کردیم تا از مدرسه ای که یادمان می داد فرار کنیم!*

جنبش جوراب‌های ساپورت وگرنه حزب زنان

 

ثریا ندیم پور

 

با شعار ۵۰٪ قدرت و دستمزد برابر (Stödstrumporna) جنبش جوراب‌های ساپورت وگرنه حزب زنان

جنبش فمنیستی در سوئد در دهه ۹۰ وارد فاز جدیدی از تاریخ‌اش شد. مسئله در قدرت بودن زنان از دهه‌های قبل شروع شده بود. به طوری که در سال ۱۹۸۳ نزدیک ۳۸٪ از نمایندگان پارلمان مرکزی ( کشوری) را زنان تشکیل می‌دادند در حالی که درصد نمایندگان زن در پارلمان در انتخابات ۱۹۹۱به ۳۳٪ تقلیل یافت. تقسیم قدرت به طور برابر بین مردان و زنان در جامعه سوئد سال‌ها مورد بحث بود. ولی به دلیل محوری نبودن این بحث و نبود برنامه مشخص، تعداد زنان در مراکز قدرت از جمله در پارلمان مرکزی در دوره‌های مختلف انتخاباتی متغیر و هیچگاه به ۵۰٪ نمی‌رسید. به همین دلیل نیاز یک حرکت جدی با پشتوانه محکم برای پایداری برابرجنسی در جامعه احساس می‌شد.

در این راستا درست بعد از انتخابات ۱۹۹۱ یک جنبش فمینیستی به نام شبکه جوراب‌های ساپورت [ ۱] با شعار ۵۰٪ قدرت و دستمزد برابر برای زنان شکل گرفت. همزمان این جنبش تهدید کرد در صورت عدم توجه به این خواست‌ها حزب زنان را تشکیل خواهد داد. افراد کلیدی این جنبش عبارت بودند از:

ماریا پیا بوئه‌تیوس Maria-Pia Boëthius متولد ۱۹۴۷، فمینیست، ژورنالیست، نویسنده، و فعال سیاسی.

آگنتا استارک Agneta Stark متولد ۱۹۴۶، محقق، اقتصاددان، کنشگرسیاسی، نویسنده.

ابا ویت برات‌سترؤم Ebba Witt-Brattström متولد ۱۹۵۳ محقق در ادبیات سوئد، فمینیست و پرفسور.

شعار این جنبش: «تمام دستمزد ( دستمزد برابر)، نصف قدرت؛ یا حزب زنان»

این جنبش شبکه‌ای از زنان فعال سیاسی – اجتماعی بود. هدف تشکیل این شبکه کمک به زنان سیاسی در قدرت در همه احزاب و همزمان جلب علاقه احزاب مختلف به مسائل زنان بود. این شبکه وابسته به هیچ سازمان و حزب خاصی نبود. اما بخشی از اعضایش طبیعتا عضو احزاب مختلف سیاسی بودند. بیشترین هواداران این جنبش در طیف چپ بودند. کما این که به ادعای خانم ماریا ـ پیا یکی از بنیان‌گذاران این جنبش، مشکل بود که توجه دست راستی‌ترین حزب را به این جنبش جلب کرد.

این جنبش توانست در مدت کوتاهی توجه بسیاری از زنان رادیکال درون احزاب مختلف را به خود جلب نماید. رسانه‌ها نیز در بازتاب این حرکت نوین در جامعه نقش مهمی ایفا نمودند.

جنبش فمینیستی جوراب‌های ساپورت به سرعت در سال 1992 در اقصی نقاط سوئد رشد کرد، تا جایی که زنان تهدید نمودند اگر نصف قدرت و دستمزد برابر در مقابل کار برابر به زنان داده نشود ازهمه فعالیت‌های خود در احزاب مختلف کناره‌گیری کرده ، فعالیت‌های خود را در حزب زنان متمرکز خواهند نمود.

این جنبش در مطرح شدن مسائل زنان و همچنین انتخاب تعداد بیشتری از زنان در برگه‌های انتخاباتی احزاب مختلف روز، نقش مهمی ایفا نمود. لیست‌های انتخاباتی احزاب مختلف در سال ۱۹۹۴ بیانگر این واقعیت است.

کما این که حزب سوسیال دمکرات به دلیل فشارهای سازمان زنان حزب و همچنین پشتیبانی این سازمان از جنبش «جوراب های ساپورت»، در کنگره ۱۹۹۳ تصویب کرد که تعداد زنان و مردان در برگه‌های انتخاباتی در همه سطوح انتخابات شهری، استانی، و مرکزی مساوی باشند و لیست‌های انتخاباتی حزب سوسیال دموکرات ازآن زمان به بعد به لیست‌های «یک در میان، زنان» معروف شدند.

لیست‌های انتخاباتی حزب چپ نیز شامل ۵۰٪ زنان و ۵۰٪ مردان شد.

در اثر این جنبش، در انتخابات سال ۱۹۹۴ در صد نمایندگان زن در پارلمان مرکزی (کشوری) به ۴۸٪ رسید. نتیجه انتخابات دوره بعد در سال ۱۹۹۸ نیز ۴۸٪ شد.

وجود تعداد مساوی زنان و مردان در برگه‌های انتخاباتی حزب سوسیال دموکرات موجب شد که حزب در انتخابات سال ۱۹۹۴ موفق شود که تعداد رای‌هایش را به سطح دوران ۱۹۶۸ـ ۱۹۲۴ که دوران طلایی موفقیت حزب در انتخابات بود، برساند.

 

 

۱.مقاله ۱۵۰ سال از تاریخ فمینیسم، از مسئله زنان تا سیاست برابری جنسی نویسندگان: به قلم آن‌ماری یوبری Annmari Ljuhgberg  نویسنده و مترجم، یوهان لؤن‌روت Johan Lönnroth، نویسنده و معاون قبلی دبیر کل حزب چپ، و ریاضی دان، یامی ساند Jammy Sand پژوهشگر ادبیات. منبع وبسایت اداره برابری Jämställ.nu (jamstall.nu) و روزنامه سراسری Aftonbladet ژوئن ۲۰۰۲.

ارزش چیست، پول چیست؟ ـ فرزین خوشچین 

ارزش چیست، پول چیست؟ ـ فرزین خوشچین 

ارزش چیست، پول چیست؟

فرزین خوشچین

 از دیدگاه اقتصاد سیاسی، هرآنچه نیاز مادی ما را برآورده کند «ارزش» نامیده می شود.

«ارزش» بر دو گونه است- ارزش مصرف و ارزش مبادله.

هر چیز مادی دارای یکی و یا هردوی این ارزشها می باشد.

هرآنچه یکی از نیازهای ما (نوشاک، خوراک، پوشاک، خانه و آسایش) را برآورده کند، دارای ارزش مصرف می باشد.

برخی چیزها دارای ارزش مصرف هستند، اما مبادله نمی شوند- مانند هوا.

برخی چیزها دارای ارزش مصرف نیستند، اما مبادله می شوند- مانند پول.

مردم برای برآوردن نیازهایشان مجبورند کار کنند و چیزهایی را تولید کنند.

هیچکس نمی تواند همۀ چیزهایی را، که نیاز دارد، خودش تولید کنند.

مردم مجبور بوده اند بخشی از تولیدات خودشان را در برابر بخشی از تولیدات دیگران مبادله کنند.

تولیداتی، که در برابر تولیدات دیگر مبادله می شوند، «کالا» نامیده می شوند.

مبادله می تواند «مبادلۀ ساده» (کالا در برابر کالای دیگر) باشد.

برای آسانتر شدن مبادلۀ کالاها با یکدیگر، پول را اختراع کرده اند و ما هر کالایی را، که می فروشیم، یا می خریم، آنرا در برابر پول مبادله می کنیم.

پول چیست

طلا، الماس و … چه نقشی در اقتصاد بازی می کنند

پول نیز گونه ای کالاست؛ کالای واسطه.

پول را اختراع کرده اند، زیرا مبادلۀ کالاها با یکدیگر بسیار دشوار و کند انجام می شد.

1) نمی توان همیشه کسی را پیدا کرد، که به کالای ما نیاز داشته و بخواهد کالای خودش را در برابر کالای ما مبادله کند. 2) نمی توان همیشه کسی را پیدا کرد، که کالایش همانی باشد، که ما نیاز داریم.

3) با خود حمل کردن نمک، پوست، روغن، شراب یا هر چیز دیگری بعنوان «کالای واسطه» برای پیدا کردن کسی، که حاضر باشد کالایش را با کالای ما مبادله کند، بسیار سخت و حتی ناشدنی است.

4) بسیار امکان دارد کالای ما پیش از رسیدن به دست مشتری، فاسد شود.

بنا بر این، پول نقش «کالای واسطه» را بازی می کند: 1) سبک و قابل حمل است. 2) فاسد نمی شود. 3) همه آنرا قبول دارند و حاضرند کالای خودشان را با پول مبادله کنند.

پول دارای «ارزش مبادله» است، یعنی ارزش همۀ کالاها را با مقدار کم یا بیش پول می سنجیم. اما پول دارای ارزش مصرف نیست، حتی اگر سکۀ طلا یا نقره باشد. سکه های طلا و نقره  دارای ارزش مبادلۀ بیشتر و متمرکزتر در خود می باشند.

برای آسانتر شدن پرداختها در برابر مقدار بیشتری از کالا، نه تنها سکۀ طلا، بلکه حتی شمش طلا، و یا الماس را مبادله می کنند.

با اینهمه، اسکناس همین نقش را می تواند بازی کند، زیرا حمل و نقل، انبار کردن و پرداخت کردن در برابر کالاهایی با حجم کمتر بوسیلۀ اسکناس آسانتر است، تا با شمش طلا و تکه های الماس و …

حتی خود طلا و الماس و … را نیز با مقدار پول ارزشگذاری می کنند.

تکرار می کنیم: پول- کالای واسطه است، که در مبادلۀ همۀ کالاها به کار می رود.

تا زمانی، که کالا تولید می شود، پول نیز لازم خواهد بود. اما شکل پول همواره در درازای تاریخ تغییر کرده است و بازهم تغییر می کند: چک، سفته، برات نمایانگر مقدار معینی از پول می باشند، که امروزه کمتر به کار می روند.

امروزه پول درشکل فیزیکی در حال ناپدید شدن است.

جای پول فیزیکی را «کارتهای اعتباری» گرفته اند. اما مفهوم پول همچنان وجود دارد و لازم است برای مبادلۀ کالاها.

هنگام خرید کردن با کارت اعتباری، چندین شماره از حساب ما کم می شوند تا جایی، که دیگر به سِفر برسند، یعنی پولی در حسابمان نمانده باشد و مجبور باشیم تا دریافت دستمزد ماهیانۀ خودمان صبر کنیم.

چندی است، حتی پول مجازی به نام «بیت کوین» اختراع شده و بعنوان «پول جهانی» در گردش است، که وجود فیزیکی ندارد، بلکه تنها در شبکه های اینترنت به کار می رود. با اینهمه، «بیت کوین» نیز نمایانگر ارزش مبادلۀ کالاهاست و کارکردش همانند پول فیزیکی می باشد.

پول- نمایانگر ارزش مبادله است، اما خودش دارای ارزش مصرف نیست.

پول، طلا، الماس، انگشتر، گردنبند و … نمایانگر «ارزش مبادله» هستند، اما خودشان کمتر نمایانگر «ارزش مصرف» هستند. تنها در مواردی ویژه در دندانپزشکی و صنایعی مانند الکترونیک، طلا در ساختن کالاهای مصرفی کاربرد داشته و در چنین حالتی، طلا دارای «ارزش مصرف» نیز می باشد.

فلزهای آهن، نقره، مس، روی و … بسیار بیشتر از طلا ارزش دارند، زیرا دارای ارزش مصرف هستند- از مس و نقره و آلیاژ روی و مس، ظروف و قاشق و… می توان ساخت؛ از آهن ابزار ساخته می شود. اگر آهن وجود نمی داشت، تمدن بشری به این پایه نمی رسید، زیرا هیچ فلزی به سختی و قابلیت شکلگیری آهن نیست. چکش، قیچی، کارد، تبر، خیش و .. همه چیز را از آهن می ساخته اند. یکی از بزرگترین علتهای پیشرفت نکردن تمدن سرخپوستان امریکا، دسترسی نداشتن آنها به آهن بود. اما طلا دارای ارزش مصرف نیست و تنها به کار زیور می خورد. شاید در برخی موارد جراحی از پلاتین و طلا استفاده می شود، اما از طلا نمی توان ابزار ساخت.

فرزین خوشچین

26 ـ 06 ـ 2020

سیستم غیرمتمرکز پارلمانتاریستی، ثریا ندیم پور

سیستم غیرمتمرکز پارلمانتاریستی، ثریا ندیم پور

سیستم غیرمتمرکز پارلمانتاریستی

ثریا ندیم پور

پارلمانتاریسم یک سیستم اداره کشور است. در چنین سیستمی مجلس (پارلمان مرکزی) نقش تعین کننده در اداره کشور را دارد. مجلس متشکل از نمایندگان مردم میباشد. این نمایندگان با رای مستقیم مردم انتخاب می شوند.

مجلس دارای دو وظیفه مهم میباشد. ۱. تصویب قوانین ۲. انتخاب دولت. دولت مسئولیت اجرای قانون وضع شده توسط مجلس را دارد. اگر دولت وظایف اش را بدرستی انجام ندهد، مجلس میتواند دولت را برکنار کند.

دو نوع پارلمانتاریسم وجود دارد ؛ پارلمانتاریسم متمرکز و پارلمانتاریسم غیر متمرکز.

پارلمانتاریسم متمرکز

 در این سیستم کشور دارای یک مجلس و یک دولت مرکزی است.

در یک سیستم پارلمانتاریستی(متمرکز ویا غیر متمرکز) رئیس کشورکه معمولا بعنوان نماینده (نماد) تمام کشور بحساب میآید می تواند یک پادشاه بدون اختیارات ویا یک رئیس جمهور با اختیارات محدود ویا بدون اختیارات باشد. رئیس جمهوردرانتخابات دوره ای هر چندسال یکبار و با رأی مستقیم مردم انتخاب میشود. میزان اختیارات رئیس جمهور را مجلس تعیین می کند.

پارلمانتاریسم غیر متمرکز

پارلمانتاریسم غیر متمرکز بدین معنی است که بغیر از پارلمان مرکزی ( مجلس مرکزی) هر استانی و هرشهری خود دارای پارلمان است. مردم هر چهار سال یک بار نمایندگان خود را برای شرکت درسه پارلمان، شهری، استانی و مرکزی تعین میکنند.پارلمان مرکزی دولت مرکزی را متشکل از وزرا تشکیل میدهد. پارلمان شهری و استانی نیز دولت های خودرا که متشکل از نمایندگان منتخب مردم هستند تشکیل میدهند.

در این سیستم دولت مرکزی لایحه های پیشنهادی خود را قبل از اینکه به مجلس ببرد به پارلمان های استان ها و شهرها برای نظر خواهی میفرستد. این پیشنهادات از طریق نمایندگان مردم در این پارلمان ها به ارگان های اجرائی تحت مسئولیت پارلمان مربوطه برای نظر خواهی فرستاده میشود.

ساختار سیستم غیرمتمرکز پارلمانتاریستی

لایحه های پیشنهادی از طرف دولت مرکزی برای نظرسنجی به پارلمان ها

وظایف پارلمان استان

این پارلمان بالاترین ارگان تصمیم گیرنده درسطح استان است. از وظایف این پارلمان پیش بردن برنامه های دولت مرکزی و همچنین مسئولیت بهداشت و درمان، ترافیک و نیز فرهنگ و هنر در سطح استان می باشد. بودجه خدمات ذکر شده بطور عمده از مالیات مردم تامین میگردد. تعین سطح مالیات استان از اختیارات پارلمان استان است.  

.در رأس هر یک از ارگان های تحت مسئولیت پارلمان استان ارگان اجرایی، رهبری- سیاسی قرار دارد. این ارگان متشکل از نمایندگان مردم و منتخب پارلمان استان می باشد. این ارگان های اجرایی در مقابل پارلمان پاسخگو و موظف هستند سالانه گزارش کاری وچگونگی استفاده از بودجه مربوطه را به پارلمان بدهند. این گزارش قبل از تحویل به پارلمان توسط ارگان بازرسی پارلمان مورد بررسی قرار می گیرد سپس این گزارش قابل دسترس مردم و دستگاه های ارتباط جمعی خواهد بود. ارگان بازرسی پارلمان متشکل از نمایندگان مردم که خود منتخب پارلمان هستند.

وظایف دولت استان، بالاترین ارگان اجرایی استان دولت استان است. اعضاء دولت استان

متشکل از نمایندگان مردم و منتخب پارلمان استان می باشند دولت استان پیشنهادات مختلف ارگان های رهبری – سیاسی ادارت تحت مسئولیت پارلمان استان را از جمله بودجه پیشنهادی آنها را مورد بررسی قرار داده بهمراه دیگر پیشنهاد های خود بصورت لایحه پیشنهادی به پارلمان استان می برد.

ساختار تشکیلات استان

وظایف پارلمان شهر

بالاترین ارگان تصمیم گیرنده در مورد مسائل خدماتی شهروندان، پارلمان شهر است.
پارلمان شهر مسئولیت پیشبرد برنامه های دولت مرکزی ونیز خدمات اجتماعی مورد نیاز شهروندان، از جمله اداره آموزش و پرورش، مهد کودک، امورات مربوط به سالمندان، امور بهزیستی، اداره کار شهری، اداره محیط زیست، اداره ساختمان سازی، پناهنده گیری، رشد و تقویت انجمن های مختلف مردمی و.بعهده دارد. بودجه این خدمات بطور عمده از مالیات شهروندان تأمین می شود. تعین سطح مالیات شهری از اختیارات پارلمان شهراست.

در رأس هر یک از ارگان های تحت مسئولیت پارلمان شهر ارگان اجرایی رهبری- سیاسی قرار دارد. این ارگان متشکل از نمایندگان مردم و منتخب پارلمان  شهر می باشند. این ارگان های اجرایی در مقابل پارلمان شهر پاسخگو و موظف هستند سالانه گزارش کاری وچگونگی استفاده از بودجه مربوطه ونیز بودجه پیشنهادی خود را برای سال بعد به پارلمان. بدهند. این گزارش قبل از تحویل به پارلمان توسط ارگان بازرسی پارلمان شهرمورد بررسی قرار می گیرد سپس این گزارش قابل دسترس برای مردم و دستگاه های ارتباط جمعی.خواهد بود.

وظایف دولت شهر بالاترین ارگان اجرایی شهر دولت شهری است. اعضاء دولت شهری متشکل از نمایندگان مردم و منتخب پارلمان شهر می باشند. دولت شهرنقش هماهنگ کننده را بین ادارات تحت مسئولیت پارلمان شهرایفا می کند..دولت شهرپیشنهادات مختلف ارگان های رهبری – سیاسی ادارت تحت مسئولیت پارلمان را و همچنین بودجه پیشنهادی آنها را مورد بررسی قرار داده بهمراه پیشنهاد های خود بصورت لایحه پیشنهادی به پارلمان شهربرای رأی گیری می برد.

ساختار تشکیلات شهر

سوسیال دمکراسی چیست؟ ـ فرزین خوشچین

سوسیال دمکراسی چیست؟ ـ فرزین خوشچین

سوسیال دمکراسی چیست؟

فرزین خوشچین

اگر نخواهیم زیاد راه دوری برویم و اندیشه های «سوسیالیستی» برابری خواهانه و یا «عدالتخواهانه» را نزد تمدنهای باستان و فیلسوفان یونان کاوش کنیم، می توانیم به آغاز جنبشهای برابری خواهانه در اروپای پس از پیدایش بورژوازی اشاره کنیم و از جنبش بابیوف و مساوات طلبان فرانسوی، از سوسیالیستهای تخیلی همانند اتین کابه، رابرت اوئن، سن سیمون، فوریه تا پدیدار شدن آنارشیسم آشکارتر و تدوین شده تر اشتیرنر، بلانکی، پروودون، باکوونین و … جاده ای را ببینیم، که با همۀ کژیها، ناهمواریها و زیگزاگها و به باتلاقها و دره ها افتادنهایش، به سوی «سوسیالیسم» کشیده شده است تا اینکه به آموزشگاه مارکس-انگلس می رسد و تاریخ بگونه ای دیگر رقم می خورد.

از دید من «سوسیال-دمکرات» کسی است، که خواهان دمکراسی سوسیالیستی، یعنی خودگردانی مردمی، یعنی آزادیهای اجتماعی و حقوق مردم زحمتکش باشد. مارکس و انگلس از آنرو نام خودشان و «مانیفست» را «کمونیست» گذاشتند، که فرق میان اندیشۀ خودشان و سوسیالیستهای تخیلی را نشان داده باشند. سپس هم برای نشان دادن فرق خودشان و آنارشیستها، دوباره و اینبار نام احزاب مارکسیستی انترناسیونال را به «سوسیال-دمکرات» تغییر دادند. اما لنین و بلشویکها با غالب کردن دوبارۀ آنارشیسم، نام احزاب چپ با گرایش لنینی را «کمونیست» گذاشتند- کمونیسمی، که مارکسیسم نبود، بلکه بلانکیسمی با پوشش جارهای مارکسیستی و برای تکرار اتوپیسم پایه گذاری شده بود. این «اتوپیسم» حتی خودش را با گزینش نامش نشان می داد-«کمونیسم» فازی است، که پس از سوسیالیسم می آید و نمی توان از روی آن پرشی همانند قهرمانان پرش المپیک انجام داد. وانگهی، هرچه بیشتر دربارۀ این «فاز کمونیستی» سخن گفته شود، همان اندازه نیز بیشتر به «اتوپیسم» دچار خواهیم شد. با حلوا، حلوا گفتن، دهان شیرین نمی شود. انحراف از مارکسیسم در میان هردو گرایش («سوسیال-دمکراتیک» و «کمونیستی»-بلشویکی انترناسیونال دوم و احزاب «کمینترن») با گرایش به راست و چپ وجود داشته است. آنچه امروزه برخی از چپهای ایرانی در آرزویش هستند و آنرا «سوسیال-دمکرات» می نامند، نه می تواند تکرار روش و دیدگاههای احزاب اروپای باختری، و نه می تواند پیروی از بلشویسم باشد. پیش از هرچیز، باید این را فهمید، که «لنینیسم، مارکسیسم نیست». اگر این را درست درک کرده باشیم، می توانیم به دنبال آن فرهنگ و روش اندیشۀ «سوسیال-دمکراسی» باشیم، که مارکس و انگلس نمایندگی می کردند. توده ایها، اکثریتیها، فداییها و کاریکاتورهای اینگونه گرایشها، هرگز نمی توانند «سوسیال-دمکرات» باشند. «سوسیال-دمکراسی» تاریخ و فرهنگ خودش را دارد.

شکلگیری اندیشۀ سوسیال-دمکراسی را نه تنها در ساختار اقتصادی-اجتماعی جوامع اروپای باختری، بلکه در تاریخ سده های میانۀ این کشورها و حتی پیش از آن در پدیدار شدن سیستم حقوقی دارای «هیات منصفه» در فرانسۀ شارلمانی و سپس گسترش آن در قرن 9 به انگلستان و دستور برپایی هیات منصفه با 12 عضو از سوی هانری دوم در سال 1166 و سپس گسترش این سیستم به دیگر کشورهای اروپای باختری و جهان می بینیم. اینگونه زمینه های تاریخی، فرهنگی، حقوقی را در ایران نداشته ایم. اگر می خواهیم به تاریخ خودمان نگاهی بیاندازیم، می بایست به «مهستان» پیش از اسلام و نقد اسلام بپردازیم. نمی توانیم از هرچیزی الگوبرداری کنیم و آنرا دقیقا در ایران پیاده کنیم. برای برپایی حزب سوسیال-دمکرات، ابتدا باید آدم سوسیال-دمکرات داشته باشیم. و این یعنی آموزش و پرورش کادرهای سوسیال-دمکراسی. بسیاری از فعالان سیاسی ما، بدون تعارف «فاسد» هستند. این فساد را از بلشویسم نیز به ارث برده اند- بلشویسم یعنی فساد در همۀ زمینه ها. برای همین است، که هربار تکرار می کنم: «لنینیسم، مارکسیسم نیست»! اگر می خواهیم »سوسیال-دمکرات» داشته باشیم، باید بلشویسم را کنار بگذاریم تا بتوانیم توده ایسم را بشناسیم و نقد کنیم.

سوسیال-دمکراسی نگرشی است بر جامعه و انسان، برای دستیابی هرچه بیشتر به دادگری و رفاه زحمتکشان. این نگرش در درازای تاریخ، بویژه از پدیدار شدن طبقات خرده بورژوازی، استادکاران و شاگردان، و سپس فرارویی به بورژوازی و پرولتاریا و دگرگونیهای ساختاری در تولید و سازمان اجتماعی کار بارها دگرگون شده است- از ایدۀ «برابری» سوسیالیستهای تخیلی تا ایدۀ «عدالت اجتماعی» راه درازی پیموده شده است. اما همواره نیز، آنارشیسم و رویزیونیسم دو خطر عمده در جنبش سوسیال-دمکراسی بوده اند. آنارشیسم خواهان برپایی بیدرنگ سوسیالیسم در هر جامعه ای است، بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی-اجتماعی، و پیاده کردن «برابری» مطلق».

رویزیونیسم نیز همواره در پی کنار نهادن پایه ای ترین اصول جامعه شناسی و دانش اقتصاد سیاسی بوده است برای «سازش طبقاتی» و تعدیل «سوسیالیسم» به سود بهره کشان. در این مورد می توان بویژه به دیدگاه حزب سوسیال-دمکرات سوئد و تز رویزیونیستی اینگوار کارلسون (نخست وزیر پیشین) و آن-ماری لیندگرن اشاره نمود، که در کتاب خودشان اظهار داشته اند، که گویا در سوئد به چنان پیشرفتی دست یافته شده است، که دیگر «ارزش افزوده» تولید نمی شود و تاریخ مصرف این مقوله گذشته است! رک بگویم، این نظریه چرندی بیش نیست، که نمایانگر بیسوادی گویندگان و نویسندگانش می باشد-گرچه آنها رهبران حزب سوسیال-دمکرات هم باشند! چرا چرند است؟ زیرا هرگز نمی توان چیزی را تولید نمود، بدون آنکه بر ارزش مواد اولیۀ تشکیل دهندۀ آن چیز بیافزاییم. این را حتی نزد انسانهای کرومانیون و نئاندرتال هم نمی توان پذیرفت، زیرا اگر انسان نئاندرتال تبری سنگی بسازد، با آنکه هیچگونه روابط داد و ستد در آن زمان وجود ندارد، همینکه چوبی را بتراشد و دستۀ تبر را درست کند، و سنگی را بتراشد و خود تبر را بسازد، تبر سنگی را با رشته هایی به دسته ببندد و آنرا آمادۀ کاربرد نماید، این ابزار از ارزش مصرف نوینی برخوردار شده است، که مواد اولیۀ آن پیش از تغییر شکل و جمع شدن در یک جا، از این ارزش مصرف برخوردار نبودند. این «ارزش مصرف» نوینی است، گرچه هنوز داد و ستدی انجام نمی شود. با اینهمه، انسان نئاندرتال با کار خودش به آفرینش «ارزش افزوده» پرداخته است. و اساس بحث مارکس در «کاپیتال» همین است، که «ارزش افزوده» با نیروی کار کارگر فراهم می آید، چه این «ارزش افزوده» برای «مصرف» باشد، چه برای «مبادله». اما آشکار شدن همین «ارزش افزوده» در اقتصاد سیاسی هنگامی ممکن می شود، که فراورده برای مبادله تولید شوند و کالا نامیده شوند، وگرنه اصل «تولید ارزش افزوده» حتی در نزد انسانهای نخستین هم وجود داشت، با آنکه هنوز چیزی به نام «اقتصاد سیاسی» نمی توانست وجود داشته باشد. و این ارزشی است، که نیروی کار به مواد اولیه داده است و در درون ابزاری همانند تبر سنگی (پوستین، پای افزار، نیزه و …) انسان نئاندرتال هم نهفته است، یعنی جزء ارگانیک آن گشته است. هر اندازه هم جامعه پیشرفت پیدا کند، هر اندازه هم ابزارها و فراورده ها از تکنیک بالاتری برخوردار باشند، بازهم همان «ارزش افزوده» خواهی-نخواهی، همزمان با آفریده شدن ابزار، کالا و فراوردۀ نوین، آفریده می شود. و اگر اینگوار کارلسون و آن-ماری لیندگرن بسیار اصرار دارند اثبات کنند، که «در سوئد ارزش افزوده تولید نمی شود»، باید بتوانند اثبات کنند، که در سوئد هیچ چیزی تولید نمی شود، بلکه درخت وُلوُ، درخت اسکانیا، درخت اریکسون و درختهای دیگر در طبیعت سوئد رشد می کنند و خودشان میوه می دهند. تازه اگر هم در جنگل آمازون زندگی کنیم و به جمع آوری میوه و شکار و … بپردازیم، باز هم میوه های گردآوری شده در سبد، آرد تهیه شده از ریشۀ درختان و … دارای فرایندی هستند، که بدون دخالت کار انسان فراهم نمی شود. بنا بر این، میوه، سبزی و نان روی سفرۀ سرخپوستان آمازون هم دارای «ارزش افزوده» می باشند- «ارزش مصرف» فراهم آمده از راه کار. گرچه هیچ کالایی داد و ستد نمی شود.

جنبش سوسیال-دمکراسی شاهد رویزیونیستهایی همچون کُنراد اشمیدت و ادوارد برنشتاین بوده است، که در مبانی فلسفی دچار سردرگمی و کجفهمی بودند، اما جرات نداشتند اینگونه آشکارا علیه این اصل «کاپیتال» مارکس موضعگیری کنند، که اینگوار کارلسون و آن-ماری لیندگرن سوئدی اصل پایه ای اقتصاد سیاسی را رد کرده اند. و شگفتی در این است، که نه تنها سوئدیها، بلکه ایرانیهایی نیز، که عضو حزب سوسیال-دمکرات سوئد هستند و ترجمۀ این کتاب را خوانده اند، پاسخی به این «انحراف تئوریک» نداده اند! اگر رویزیونیستهای دوران گذشته می توانستند «سازش طبقاتی» خودشان را با افزایش رفاه کارگران، گسترش آموزش و پرورش و بهداشت رایگان و … توجیه تئوریک نمایند، هرگز هیچکدامشان پایۀ تئوریک استثمار را در اقتصاد سیاسی، بطور کلی رد نکرده بود. اما اینگوار کارلسون انگار دانشمند نوینی در اقتصاد سیاسی بوده است و کسی جرات نکرده است از او ایراد بگیرد!

فرزین خوشچین

04 ـ 12 ـ 2020